آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که تا خفته نماند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند










آناتومی بخشش
وقتي از کسي متنفر مي شويد، به او اجازه مي دهيد به شما آسيب برساند و کنترل زندگيتان را در دست گيرد.
خطاکاران مثل انسانهاي پست و تبه کار داستان ها مي مانند.
تنفر ما از رفتار ديگران، ناراحتي و آشفتگي دروني ما را نشان ميدهد.
همه انسانها جايي هستند که بايد باشند و فقط از آن مي توانند درس بگيرند
2- وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.
3- میخواهی به شخصیت واقعی یک انسان پی ببری ؟ پس به او قدرت بده !
4- منطقی و صادقانه برخورد کردن در همه مراحل شرط اصلی موفقیت است.
5- اگر پنجاه میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند آن چیز همچنان احمقانه است !
6- آدمها باتجربه هیچوقت برگ برنده هاشون رو چند بار رو نمیکن .
7- رحم کنید تا به شما رحم شود.
8- یک ذرّه، به کوچکی و سبکی یک الکترون، میتواند مسیری ایجاد کند که با چشم دیده میشود؛ فقط لازم است که بار داشتهباشد.
و...
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ........
برخي نادوست و برخي دوستدار ...........
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگي بدين گونه است ،
برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......
نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا كه زياده به خود غره نشوي .
و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....
تا در لحظات سخت ،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي......
و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك
سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....
چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....
به رايگان......
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روييدنش همراه شوي ،
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :
" اين مال من است " ،
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ...
اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ...
ويكتور هوگو
گفتگوهای کودکانه با خدا
حرفی را بزن که بتوانی آن را بنویسی
چیزی را بنویس که بتوانی آنرا امضا کنی
چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی
امیدوارم شما عزیزان نیز اینگونه عمل کنید.
هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
امروز از همه دوستانی که این وبلاگ میخوانند سئوالی دارم؟
تا حالا چیزی راجع به معامله با خدا شنیدید؟ چند روز پیش که من از مسئله ای خیلی ناراحت بودم دوستی به من پیشنهاد کرد که " از حق خودت بگذر و بسپار به خدا تا خدا هم از تقصیرات تو بگذرد" شما ها نظرتون چیه ٌْ، من موافقم چون فقط خداست که از حقیقت تمام موضوعات و دل بنده هاش خبر داره.
خدایا به امیدت........
بنام خدا
خدايا بهتو پناه مىبرم. خدايا بهسوى تو مىآيم. خدايا بدبختم. خدايا مىسوزم. خدايا قلبم در حال تركيدن است. خدايا رنج مىبرم. خدايا جهان به نظرم تيره و تار شده است. خدايا بيچاره شدهام. خدايا عشق حتى عشق محبوبترين كسانم مكدر شده است. خدايا بدبختم. خدايا، آسمان آمال و آرزوهايم تيره و كدر شده است، بهتو پناه مىبرم و دست يارى بهسوى تو دراز مىكنم، تو كمكم كن، نجاتم ده، تسكينم بخش، بهقلب دردمندم آرامش ده، جز تو كسى را ندارم و راستى جز تو كسى را ندارم. نمىتوانم (به) هيچكس اطمينان كنم، نمىتوانم به امّيد هيچكس زنده بمانم. دلم از همه گرفته. از همه ناراحتم. از دنيا رنج مىبرم. خستهام، كوفتهام، پژمرده و دلمردهام. با آنكه همه مرا خوشبخت تصور مىكنند. با آن كه بهسوى مهمترين مأموريتها مىروم. با اينكه بايد شاد و خندان باشم. ولى چقدر افسرده و محزونم. حزن و اندوه قلبم را مىفشرد حتى نمىتوانم گريه كنم، آه بكشم. نزديك است خفه شوم. خدايا بهتو پناه مىبرم. تو نجاتم ده. تنها و تنها تويى كه در چنين شرايطى مىتوانى كمكم كنى، من بهسوى تو مىآيم. من به كمك تو محتاجم و هيچكس جز تو قادر نيست كه گره مرا بگشايد.
از دست نوشته هاي شهيد چمران
ببينيد و دل مبنديد ...
چشم بياندازيد و دل مبازيد
که بايد گذاشت و گذشت ....
امام علي (ع)
ای آنکه از پشت حجابهای غیب بر پيدا و پنهان ما آگاهی
و در ماورای نور و ظلمت اسرار نا گفته را می شنوی
و ارتعاش اندیشه را در پرده های لطیف مغز می بینی
ترا به یگانگی و عظمت میشناسم
و بر آستان شکوه و قدرت تو پیشانی بندگی بر خاک می گذارم.
ترا با دیدگان بینا نمی بینند ، ولی نادیده ات نیز نمی انگارند.
فروغ جمال تو در قلب ها و عواطف شعله عشق می افروزد ،
اماجلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است.
دستگاه خداوندی تو آنچنان بلند است
که پرواز اندیشه از پیرامون آن محال باشد ،
ولی دست دل نواز و مهربان تو در اعماق دریاها و خمیدگی دره ها
کوچکترین و پست ترین ذرات موجود را مشمول نوازش و مهربانی خود قرار میدهد.
خداوندا
نه آن بلندی پر اوج و پنجه های ضعیف ؛
دست ما را از دامن لطف تو کوتاه میسازد
و نه این رحمت عمیق و پهناور پایه عرش الوهیت تو را فرو می آورد.
در فرازی که از فرود جدا نیست ، خانه داری
و با دور ترین فاصله از نزدیکترین نزدیکان با جان ماهم خانه و همسایه ایی.
حکیم خردمند ؛ ترا می شناسد ،
ولی از حقیقت وجود و اسرار الوهیت تو آگاه نیست.
بدو عصائی چوبین بخشیده اند تا استدلال کند و در ظلمات اوهام راه را از چاه باز شناسد
.
اما آن شاهپر بلند پرواز ویژه پروانگان عشق باشد
که تا سرحد جلال تو بال زنند و در گرادگرد شمع حقیقت بگردند
و یک لحظه سراسیمه سر تسلیم شعله وصال گشته
در امواج بیکران نور و هستی شخصیت خود را محو سازند
و پرتو آسا بخورشید بی زوال وحدت باز گردند.
ای پروردگار بزرگ ، هنگامی که شب فرا می رسد
و از گریبان خون آلوده شفق عفریت ظلمت سر بیرون میکشد ،
ترا سپاس میگزارم و ترا میستایم.
در سپیده دم که پنجه های ظریف آفتاب بر پیشانی افق با قلم طلا آیات نور می نگارد ،
بیاد تو هستم و ترا می پرستم.
هر آن ستاره فروزنده که از گوشه چادر شب رنگ سپهر
یک دم آشکار و یک دم نهان میشود و دور نمای بدیع خود را بدین عشوه ها جذاب تر جلوه میدهد
از بزرگی و قدرت تو غافل نیستم.
همه جمال تو می بینم ، چون دیدگانم بروی جهان باز شود ،
و از پای تا بسر یک پاره قلب مینمایم که عاشقانه با تو راز گویم.
از هر در که سخن گویند ، فرسوده شوم،
ولی همینکه نوبت بحدیث تو افتد،نشاطی از نو گرفته و داستان را از سر آغاز کنم.
ترا میستایم و بدین ستایش همی خواهم که ابرهای رحمت بر ما بسیار ببارد
و در این موفقیت نعمت تو تکمیل گردد.
با این ستایش جان خود را پیشگاه غزت تو تسلیم میسازم
و در حصار عصمت تو از لغزش و گناه پناه میجویم.
(((مرا بتوانگری خویش نیازمند کن،اما از توانگران بی نیاز ساز)))
(((تو راه بنمای تا من گمراه نشوم و تو دوست باش تا از فریب دشمنان ایمن بمانم )))
خدا میدونم که حرفامو میشنوی .................
Work is like that.............
There are 2 people always next to you:
1 - The (Manager), smiling pleasantly to hide evil intentions!
2 - The (Team Leader), busy figuring out what work to dump on you next.....
And, there's YOU, who struggles with it all!
The perfect picture is given below
Team leader YOU Manager